ماسک کوچک کننده بینی ماسک کوچک کننده بینی
ماسک چندکاره مخصوص بینی
پاک کننده، کوچک کننده و فرم دهنده
پودر سفید کننده دندان
قویترین سفید کننده گیاهی در 5 دقیقه
رفع زردی،جرم و تقویت مینای دندان
X
تبلیغات در بلاگ اسکای
شنبه 22 بهمن ماه سال 1390 ساعت 23:40

در پست قبل فهمیدیم نیازهای غیر ضروری چقدر ما رو اذیت میکنه و زندگیمونو مختل میکنه. سپس برداشتن گام بعدی در بحث ما  منوط به این سوال شد که اگر بخواهیم بفهمیم که چه رفتار و نیازی نرمال محسوب میشه و چه رفتار و نیازی غیر ضروری و کاذب ، چی کار باید بکنیم؟ چه جوری بفهمیم؟ آیا منبع قبل اعتمادی هست؟ اگر بخواهیم از گرفتاریهایی که یک ذهن شلوغ و پر از درخواستهای بی ربط به هدف و آرزوهای ما خلاص شویم آیا راهی وجود دارد یا نه؟؟!  

همگی خوب میدونیم که مسائل مربوط به نیازهای روانی و ذهنی یک انسان به علم روانشناسی مربوط میشود که اگر کسی بخواهد پاسخ سوال پست قبل را بصورت علمی و آکادمیک بداند براحتی با خواندن چند کتاب به پاسخ خود میرسد. پس تا اینجا باید خوشحال باشیم که در عصری زندگی میکنیم که با تمام سختی هایش پاسخ برخی سوالها رو به راحتی در اختیار ما قرار میده. پس جواب این است که بله ! میشه پرسید و فهمید :) ... و این جواب خوشحال کننده، جلو برنده و امیدوار کننده هست.

خبر بهتری هم وجود داره و اون اینکه: راه نزدیک تری هم هست ! راهی که از این مونیتور هم به تو نزدیک تره ! جواب : درون خودت ! چطور میشه که آدمها به یک نفر میگویند خسیس؟ چطور میگوییم فلانی بخشنده است؟ خیر خواه ؟ زیاده طلب ؟ فرصت طلب؟ بی هدف ؟ وابسته؟ افسرده؟ فلانی آدم مورد اعتمادی هست ! فلانی نرماله ! و .... ! اینها از کجا در ذهن تو میآد؟ از همون جایی که دست خلقت قبل از اینکه ازش بخوای در درونت قرار داده. از قوه تشخیص خودت :) آیا تو برای فهمیدن اینها مطالعه خاصی کردی؟ این قدرت تشخیص به اینجا محدود نمیشه. مثلاً کسی که اصلاً علم موسیقی نمیدونه، به راحتی نوازنده ماهر و نوازنده غیر ماهر رو تشخیص میده. پس از نگاهی دیگر، انگار خود انسان هم به مرور و با تجربه کردن و به کمک قدرت تشخیص خودش یا بصورت حسی ، میتونه به نتایج خوبی برسه. پس میبینی که از این طریق هم ما کاملاً میتونیم بفهمیم مشکلمون چیه. با این راه نزدیک ، ما کاملاً میفهمیم که دارای نیازهای کاذب و دست و پا گیر هستیم یا نه :) ! خب ! ظاهرآً به جاهای خوبی رسیدیم !!

اگر دنبال این هستیم که اندازۀ صحیح و نیازهای واقعی خودمون رو بدونیم به حس خودمون رجوع میکنیم. اما اگر فکر میکنیم این حس رو با افکار پراکنده کدر کردیم و قدرت تشخیص رو ازش گرفتیم، به الگوهای صحیح و قابل اعتماد کارشناسان مراجعه میکنیم. پس این امکان وجود داره که ما سبک تر و راحت تر زندگی کنیم و از اثرات آزاردهنده ای که در پست های قبل دیدیم و باعث نگرانی ما شده بود رها بشیم :) اما یک سوال ! اکثر ما با کمی کنکاش مشکلامونو میفهمیم و میدونیم که از کجا و از کدام ذهنیت خود در حال ضربه خوردن هستیم . از طرفی طبق آنچه در بالا گفتیم راه حلش رو هم میتونیم پیدا کنیم و حلش کنیم. اما چرا برامون سخته؟ مثلاً حتی دکترها هم با اینکه میدونند چه غذایی چه ضرری داره یا حتی میدونند ذهنیت های مختلف چقدر میتونه یک زندگی رو تخریب کنه ، باز هم براشون سخته که به علمشون تکیه کنند و تغییر رو وارد زندگیشون کنند.  

این سختی خیلی رایج هست! چرا برامون سخته که از خودمون جدا کنیمشون؟  این حالت توی خیلی از آدمها هست. چرا بعضی ها این تغییر براشون سخته؟ 

پی نوشت - روز 29 بهمن روز سپندارمزگان رو بیشاپیش به همه دوستان تبریک میگم.

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo
شنبه 1 بهمن ماه سال 1390 ساعت 18:43

همه ما میدونیم که نیازهای غیرمادی زیادی داریم که در پست (( نیازهای غیرمادی )) ذکر شد. اگر این نیازها از حد بگذره تبدیل به نیازهای غیر واقعی و کاذب میشه. در پیچهای مختلف مسیری که من و تو تا به حال طی کردیم با پوست و استخوان خود حس کردیم که نیازهای کاذب چقدر باعث درد، خستگی ، افسردگی ، خشم ، وابستگی و آسیبهای مختلف میشه. باید گفت که تک تک آدمها با این مشکلات درگیر هستند و فقط میزان آن در افراد متفاوت است. اگر کسی مدعی شود که از این درگیریها مبراست ، فقط یک گزینه در مورد او صادق است: (( خود را نمیبیند ))

کسی که با این مشکلات درگیر باشه خوب میدونه که چطور فقط یکی از اینها میتونه سالها زندگی آدم رو مختل کنه و روی همه چیز اعم از مشکلات درونی و روابط اجتماعی تاثیر بگذاره.

عملکرد دنیا در مورد این نیازها همیشه یک جور است :) ابتدا با علامتهای کوچک تو را آگاه به این نیازهای کاذب و مشکل ساز میکند سپس با اتفاقات تلخ و چشاندن درد به تو ، تو را از حضور این نیازها و لزوم سبک شدن تو آگاه میسازد. اینجاست که بعضی ها به این جمله معتقد میشوند : (( درد ، مقدس و راهنماست ))

پست قبل نمونه ای از این اتفاق تلخ بود که نشون داد چطور این اتفاق تونست یک ناآگاهی رو تبدیل به آگاهی کنه. تردیدی نیست که تک تک آدمها ترجیح میدهند قبل از عملکرد دنیا و بروز یک اتفاق تلخ، خودشان نیازهای کاذبشون را تعدیل نمایند.

اما اینجا یک سوال مطرح میشه که میتونه کل داستان رو زیر سوال ببره !! ( خسته نباشی واقعاً !! )) 

ما داریم حرف از تعدیل میزنیم ! تعدیل یعنی متعادل کردن. درسته؟ خب! حالا چه کسی میخواد بگه این خط تعادل کجاست؟؟؟ من باید نسبت به چی خودم رو تعدیل کنم؟؟!! :) مگه اصلاً معیار سنجشی وجود داره؟؟!! چه میزان از فلان نیاز غیر مادی، نرمال محسوب میشه ؟ اگر این جواب معلوم نباشه، من چه جوری بدونم کجا باید خودم رو تعدیل کنم و کجا نرمال هستم؟ اصلاً چه کسی میخواد بگه که الان نیاز من نرماله یا تو؟ :)


del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo
شنبه 3 دی ماه سال 1390 ساعت 17:00

چند وقتی بود که دکتر به پدرم گفته بود باید اون غده چربی رو در بیاره. بالاخره با اصرارهای مادرم قرار شد این کارو بکنه که بعدش با هم بریم مسافرت که شاید حال من بهتر بشه ! نمیدونم چرا واسه عمل این دست اون دست میکرد؟ چه پدر و چه مادرم خیلی تا حالا بهم بی توجه بودند. دوسشون دارم اما از اون طرف نمیتونم ببینم به توقعاتم اهمیت نمیدن. اطرافمو که میبینم میفهمم که اونا باید خیلی کارا برام میکردن. الان دیگه هیچ کدوم از کاراشون به نظرم نمیآد. حس میکنم عصبی و پرخاشگر شدم. چندین بار صدامو روشون بلند کردم . راستش یک بار هم یک حرفی زدم که توهین آمیز بود. یعنی اگه یکی همینو به من میگفت من توهین تلقی میکردمش. ولی مسافرت خوبه. میخواستم هم یک حال و هوایی عوض کنم هم بهشون نشون بدم باید برام وقت و هزینه بگذارند. خلاصه آقای پدر رفت توی اتاق عمل ! منم با مادرم بیرون بودیم. دکتر که از اتاق عمل اومد بیرون صدامو بلند کردمو ازش پرسیدم چرا انقدر طول کشید پس؟ گفت که باهاش برم توی اتاقش. گفت مادرم نیاد. دکتر گفت که وقتی در اتاق عمل محل غده رو باز کردند ، یک غده دیگه اونجا دیدند که باید بررسی بشه. وقتی اون غده رو دیدند به این غده چربی هم دست نزدند. . . دکتر گفت متاسفانه فکر میکنه که اون غده خوش خیم نیست و ...

دنیا روی سرم خراب شد ... تمام فضای خونه ما عوض شد ... الان سه ماه هست که من همه کار براش میکنم اما هر روز بیشتر شاهد آب شدن پدرم هستیم. اما این فقط قسمتی از درد منه. دردمندترین قسمت موضوع رو توی این شرایط به هیچکس توی خونه نمیتونم بگم. درد دیگه من اینه که پدرم دیگه باور نمیکنه که دوسش دارم. اون فکر میکنه از روی ترحم اینجوری خوب و مهروبون شدم. اینو از چهرش و رفتارش میفهمم. تمام سعی خودمو کردم. دیگه کارایی که میکنم واقعاً وظیفه هست و خودمم نمیتونم بگم میتونم نکنم و فقط روی محبته. پدرم راست میگه . اون میگه این کارا رو هر انسانی برای یک انسان در حال مرگ میکنه . انگار بعضی چیزا زمان داره. انگار دیگه وقت رفتاری که بشه اسم (( محبت )) براش گذاشت برای من تموم شده. وقت اینکه بهش نشوم بدم که اونو درک میکنم گذشت . حقیقت اینه که نه فرصتی برای محبت کردن من مونده ، نه جون و طاقتی برای پذیرش پدرم که بخواد باورشو عوض کنه. اگه پدرم اینجوری منو تنها بذاره میدونم که بعد اون دوام نمیآرم. ای کاش میفهمید که شکم من با چند لقمه کمتر هم سیر میشه و ای کاش میفهمید دیدن رضایتش و چهره خندانش برای قلبم کافیه. ای کاش زمان به عقب برگرده. کاش میفهمید کسی که برای من فقط از چند تا خواسته های شخصی خودش گذشته ، قهرمان زندگی منه و شاید دیگه هرگز یک همچنین آدمی توی زندگی من تکرار نشه. کسی توی این دنیا هست که بتونه قبل از اینکه دیر بشه کمکم کنه؟


----------


فکر میکنم اتفاق بالا برای همه ما ملموس هست ! واقعاً توی اتاق دکتر چه اتفاقی افتاد که یک دفعه اون همه توقع و نیازهای مختلف غیر مادی یک انسان، تبدیل به نوع دیگری شد؟ چطور شد که حالا به جای توقع از طرف مقابل ، بزرگترین آرزوش این شده که ... ! چه اتفاقی افتاد که اون همه نیازش مثل حباب ترکید و از بین رفت و جاشو داد به محبت کردن، فداکاری و ابراز علاقه؟

آیا اون پیش روان شناس رفت که این تغییر بزرگ رو کرد؟! آیا پیش مشاور رفت؟! آیا قرص خورد؟!

جواب: نه ! فقط فضایی که به ذهنش حاکم شده بود ، عوض شد!

اما الان چه کمکی از دیگران بر میآد؟ احتمالاً تا آخر عمر این حسرت رو با خودش حمل خواهد کرد ... و وقتی که خودش فرزند دار بشه ، حمل این خاطره براش بسیار سنگین تر میشه ... آیا این روند رو در جهت افزایش رضایت از خود و احساس خوشبختی میبینی؟

این فقط یک مثال ( فقط یک مثال ! )هست از آسیبی که نیازهای کاذب غیر مادی به زندگی ما میزنه و این آسیب تا مدتها در ما باقی میماند و اینکه امکان تعدیلش چقدر به ما نزدیکه ... چرا باید از وجود این امکان ، بواسطه یک اتفاق تلخ آگاه و با خبر بشی؟

تک تک ما در زندگیمون همین الان ، یک یا چند مورد از این ارتباط های ناراحت کننده که باعث آزار دو طرف میشه رو داریم. اگر کسی مدعی بشه که این ارتباط رو نداره فقط یک گزینه در موردش صادق هست : خودش و زندگیشو نمیبینه !

این اتفاق ممکنه در ارتباط بین آدم با همسرش هم بیافته . . . یا بین دو تا دوست. حتی دو تا دوست هم جنس. آیا برای تغییر در نگاه ، منتظر یک همچنین اتفاق تلخی هستیم؟! اگر قبل از اون اتفاق ، از خودمون کمک بگیریم چقدر فرصت دوست داشتن ما زیادتر میشه ... و وقتی قلب بازتر بشه چقدر ارتباطها فرق میکنه و چقدر رضایت من بیشتر میشه ... چقدر زیاد ... چقدر قدرتمندتر و محکم تر میشم ... 

الان از چه چیز یا چه کسی دلخوری؟! به خودت جواب بده ...

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo
پنجشنبه 17 آذر ماه سال 1390 ساعت 20:04

جالب بود ! برای خودم و خلوتم بسیار جالب بود !! حدود دو ماه از پست قبلی صبر کردم و منتظر شدم شاید یک نفر در نیازهای غیر مادی اون لغت رو بفرسته !! تقریباً تمامی نیازهای غیر مادی در نظرات توسط خواننده ها گفته شد !! تقریباً بیش از 250 نفر پست قبلی رو خوندند اما کسی نگفت که جزو نیازهای غیر مادی ما انسانها (( عشق )) هم هست ! بسیار جالب بود. بگذریم تا بوقتش ! 

نظرات شما نشان میدهد که نیازهای غیر مادی ما انسانها ( مطلق یا نسبی )، به شرح زیر است:

آرامش، توجه ، امنیت ، عدالت خواهی ، تفریح ، نیاز به راهنما ، کمال گرایی ، تحسین شدن ، خلوت ، حمایت ، آزادی ، امید ...  

اما همه میدونیم که ممکنه یک روز نیازهای دیگری هم یادمون بیاد که اینجا نگفتیم. پس نباید به اینها قناعت کنیم. اگر بتونیم جوری جلو بریم که شامل همۀ نیازهای غیر مادی باشه، میتونیم ادعا کنیم که داریم با نگاهی کامل، قدم ها رو برمیداریم. درسته ؟ پس همین کار رو میکنیم :

شما در نظرات پست قبل، تقریباً همه معتقد بودید که این نیازها بین همه ما مشترک هست و حتماً میدونید این یعنی چی؟؟ یعنی تا اینجا همسفر بودن من و تو در این دنیا ، نه تنها یک تعارف نیست بلکه عین حقیقته ... ما همه در یک کاروان هستیم ... 

نیاز غیر مادی من و تو هر چه باشه ، چه اینهایی که ذکر شد و چه آنها که ذکر نشد ، مانند هر چیز دیگری در این دنیا نیاز به تعدیل داره. نیاز به کاتالوگ برای استفاده صحیح داره. 

تحسین شدن تا کجا؟ آیا اگر دائمی باشه باعث ضعف ما در دیدن اشکالاتمون نمیشه؟ حمایت تا کجا؟ آیا اگر زیاد باشه باعث عدم استفاده از تواناییهامون و در نتیجه تبدیل به بزرگترین عامل در جهت ضعیف شدن ما نمیشه؟ امنیت زیاد باعث کاهش قدرت دفاع که از خصیصه های زنده بودن هست میشه. . . نیاز زیاد به محبت دیدن منجر به وابستگی میشه ... هر کدوم از نیازهای غیر مادی رو دلت خواست انتخاب کن ! زیادش مشکل ساز میشه. چه دشمنی از اینها بزرگتر و قدرتمند تر وجود داره؟ قدرتمندترین دشمن ها دشمنهای درونی هستند. بزرگترین تمدنهای بشری فقط وقتی فرو ریختند که از درون خراب شدند. پس باید اینجا بیشتر حواسمون باشه :) هر نیاز غیر مادی رو که به ذهنت میرسه انتخاب کن. اگر زیاد از حد بشه و مجبور بشی بیش از حد ارضاش کنی ایجاد مشکل میکنه.

خب ! حالا من یک یا چند تا از این نیازها رو بیش از اندازه دارم ! میدونم که دارم. اما کاریش نمیشه کرد. دائم میخوام این نیازها هر چه بیشتر تامین بشه . شاید اسمش توقع باشه ! پر شدم از توقع های مختلف که معمولاً هم برآورده نمیشه. تبدیل به یک آدم وابسته شدم ... و این منو در مقابل دیگران ضعیف کرده و بی دفاع. از ضعف خودم متنفرم. خشم من نسبت به خودم ، دیگران و دنیای بیرون زیاد شده. حالا برای تغییر حالم گاهی فکر میکنم باید محل زندگیم رو عوض کنم ! اما توی تنهایی خودم بهتر از هر کس میدونم که من هر جا برم این افکار رو با خودم خواهم برد. . . حالا برای خروج از این وضعیت دو سوال دارم :

1) آیا میتونم این نیازها رو تعدیل کنم تا جور دیگه ای زندگی کنم؟

2) چگونه؟ آیا مثالی هست که نشون بده میشه این نیازها رو متعادل کرد؟  

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo
دوشنبه 25 مهر ماه سال 1390 ساعت 14:40

درجستجو به دنبال خوشبختی در پست قبل دیدیم که برای بدست آوردن و حس کردن خوشبختی و احساس رضایت ، نیاز به برآورده شدن نیازهای مادی و نیازها غیر مادی داریم. در مورد نیازهای مادی و پوشش دادن آن برای خود، در چندین پست بحث کردیم و به کمک نظرات بسیار جالب از خواننده ها به جاهای خوبی در این قسمت رسیدیم. حال همه ما برای تکمیل نیارهای خود ناچار به پوشش نیازهای غیر مادی خود هستیم. حال سه سوال مطرح است:

1 – تو چند تا نیاز غیر مادی در خودت میشناسی؟

2 – آیا این نیازها بین همه انسانها مشترک است و فقط میزان آن در بعضی از ما کم و زیاد میشود؟؟!

3 – کدامیک از این نیازها بین ما و حیوانات مشترک است؟!

 

پی نوشت: معمولاْ در سوالاتی مثل سوال اول، خیلی ها به مشکل میخورند ! خواندن پست سوم ( نیازهای مشترک - نیازهای مادی ) و نظرات دوستان ، قبل از پاسخ به سوالات راه گشا خواهد بود

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo
پنجشنبه 31 شهریور ماه سال 1390 ساعت 22:22

 کاروان خوشبختی ... ! ایست !! مکث همیشه لازمه. این مکث و بازبینی ، جلوی گم شدن رو میگیره ... پس در این بازبینی اگر در هر جمله شک داشتی ، به پست مربوطه رجوع کن همسفر جان !  

آیا تا به حال دیده ایم که یک آدم ناراضی احساس خوشبختی کنه؟ پس اگر دنبال خوشبختی هستیم باید سعی کنیم رضایتمون رو بالا ببریم. رضایت یعنی ارضا شدن. اما ارضای چی؟! ارضا شدن وقتی مفهوم داره که (( میل )) ی وجود داشته باشه.  ما میل های مختلفی داریم اما همشون در بین ما مشترک هستند و فقط اندازه اونا در بعضی از ما کمتر و در بعضی دیگه زیادتر میشه. جالب اینه که به این نتیجه رسیدیم که این میل ها در ما نه تنها مشترک هستند بلکه همگی در یک جهت هستند: (( میل به رشد )). اینو در پست دوم (بنیادی ترین میل) فهمیدیم. 

برای ارضای این میل ما دو گروه  (( نیاز )) داریم. نیاز مادی - نیاز غیر مادی. در این پست شما در مورد نیازهای مادی نظراتتون رو ارسال کردید. این نتیجه پست سوم (نیازهای مشترک - نیازهای مادی) بود. اما آنچه که از نظرات شما در پست چهارم (اندازۀ نیازهای مادی) بیرون اومد این بود که نیازهای مادی هر چی که باشه ، هر چقدر مقدارش بیشتر باشه سرعت رسیدن ما به خوشبختی رو کمتر میکنه . 

خوشبختانه در پست پنجم (امکان تعدیل در اندازۀ نیازهای مادی) دیدیم که همه ما میتونیم نیازهامون رو تعدیل کنیم و سرعتمون رو بیشتر کنیم سوال مهم اینه که اول من باید بدونم خط تعادل در هر یک از نیازهام کجاست بعد از تواناییم استفاده کنم و برای رسیدن به احساس بهتر نیازهامو برسونم به یک مقدار مناسب.اون خط رو هم در پست ششم (معیار تشخیص در اندازۀ نیازهای مادی متعادل) بهش رسیدیم. اینجا که رسیدیم یهو زدیم به اون راه !! گفتیم فرض کنیم یکی از ما اصلاً نمیخواد خوشبخت باشه !!! میخواد همین جور نیازهای کاذب در خودش رو زیاد کنه و معتقده از اونا لذت میبره !! در پست هفتم (یک نیاز کاذب مادی) چهره یک نیاز کاذب رو برانداز کردیم ببینیم چه جوری به نظر میآد !

 نتیجه پست هشتم (اثرات درونی نیازهای کاذب مادی) : 

به اندازه یک پست دیگه فرض کنیم یکی هست که اصلاً نمیخواد خوشبخت باشه !!! میخواد همین جور نیازهای کاذب در خودش رو زیاد کنه و معتقده از اونا لذت میبره !! اثرات درونی هر نیاز کاذب ، در این پست به تبادل نظر گذاشته شد. 

خب ! همین ! این بار بر خلاف پست های قبل که سوالی مطرح میشد ، هیچ سوالی نداریم

 یک کم فکر میکنیم و بازبینی در خود و متن ها  ... و اگر حرفی بود میگیم  

 

خوشبختی<-رضایت<-ارضای میل به رشد<- برآورده کردن نیازها (مادی-غیر مادی) 

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo
سه شنبه 13 اسفند ماه سال 1387 ساعت 14:55

در پست قبل چهرۀ یک نیاز کاذب را یررسی کردیم. اکثر دوستان در قسمت نظرات، این چهره را زشت میدانستند و صاحب چهره را متهم ! بعضی از سروران نیز تیزبینانه آن متن را وسیله ای دانستند برای دیدن خودشان ... 

به هر ترتیب تا اینجا به کمک هم نماد بیرونی نیازهای کاذب را دیدیم. اما آیا نیازهای کاذب مادی، اثرات درونی هم برای صاحبش دارد؟ باید مثل گذشته، از بررسی یکی از نیازها شروع کنیم ...  

در ضرورت نیاز به بهداشت شکی نیست. نیاز به بهداشت رو برای چی لازم داریم؟ برای سلامتی و جلوگیری از ابتلا به مریضی، ...! درسته؟

حالا فرض کن یک نفر شروع کنه به توجه و تمرکز زیاد روی ریزترین عواملی که در اطرافش ممکنه یک روز باعث مریضی بشه. هر روز افکار جدید میآد سراغش و خودش رو محدودتر میکنه تا کمتر در معرض میکرب قرار بگیره ... هر روز سختگیرتر و معذب تر میشه و در نهایت دچار یک بیماری به نام (( وسواس )) میشه ... و حتماً میدونی که وسواس، بیماری کوچکی نیست و طول درمان داره ... 

جالبه ها ! آدم میره سراغ عاملی که برای جلوگیری از بیماری بسیار مهمه، اما بعد با زیاده روی در همون عامل، باعث ابتلا به بیماری میشه !! 

آیا لازمه یک نیاز مادی دیگه رو هم بررسی کنیم؟!

ضرورت غذا و آب چی؟ کسی میتونه چند ماه بدون اینا زندگی کنه؟ پس حالا میخوایم یک نیازی رو بررسی کنیم که اگر ارضا نشه نه تو میمانی و نه من :) 

ما برای چی غذا میخوریم؟ حداقل جواب اینه: برای ادامه زندگی !!

حالا اگر شروع به خوردن و آشامیدن بیش از اندازه کنیم اولین چیزی که مورد تهدید قرار میگیره، همون زندگیمونه :) شغل و پول رو برای زندگی خوب میخوایم اما اگر زیاد براش زمان بگذاری به اولین چیزی که لطمه میزنه ، همون زندگی خوب داشتنه ... و تازه در مراحل بعد منجر میشه به ورود صفتهایی مثل خسیسی، طمع، زیاده خواهی ، توجیه دزدی، ... 

سکس همین طوره ... برای ارضای جسمی و احساسی ... و اگر زیاد بهش برسی به اولین چیزی که ضربه میزنه همون جسمت و احساست هست ... و تازه در مراحل بعد منجر میشه به ورود صفتهایی مثل بی تعهدی، هیزی، توجیه خیانت، عدم توانایی در کنترل روابط ...

طیف قابل توجهی از نیازهای مادی رفتار مشابهی دارند ... بعضی از این نیازها هم به روش دیگه ای ضربه میزنند ... با اتلاف هزینه، عمر  ... و در نهایت باز هم بوجود آوردن مشکل و نارضایتی ... مثل آدمهایی که ماشین باز هستند ... یا موبایل باز ... یا ... !! این راه باعث میشه دنیای آدم محدود بشه به همین کالاها !!

هر یک از نیازهای مادی رو دوست داری انتخاب کن. این عملکرد رو به وضوح در اون میبینی ... 

انگار یک چیزی مثل یک خط یا مثلاً یک مرز نامرئی وجود داره که این طرفش رضایت و لذته و اون طرفش نارضایتی و رنج هست. این طرفش ساختن هست و اون طرفش تخریب ...

اینجاست که ارزش مدیریت تو در ارضای نیازهای مادی که داری، بارز میشه ... 

اینجاست که تعدیل بیش از هر عاملی جلوه میکنه ...  

اینجاست که یکی میناله از نداشته هاش ... پر از خشم ، پر از وابستگی، پر از حسرت، پر از افسردگی، پر از ناله از شرایط زمین و زمان و یکی از حس رضایتش در درون، احساس شادی میکنه و برق رو در چشمهاش به وضوح میشه دید ... بدون نیاز به مهمانی، بدون نیاز به الکل، مواد مخدر و ...

شاید این رفتار مشابه به این دلیل طراحی شده که همه آدمها رو به اهمیت رعایت خط تعادل که قبلاً در موردش تبادل نظر کردیم ، متوجه کنه ...

در پست قبل نماد و اثر بیرونی و در این پست آثار درونی نیازهای کاذب رو دیدیم ...

همگی ما در حال طی کردن مسیر سفر زندگی هستیم. از طرفی بسیاری از ما احساس میکنیم برای ادامۀ این سفر ، نیاز به یک همسفر داریم ... و شاید گاهی از خودمون سوال میکنیم که آیا ما همسفر خوبی هستیم؟ آیا علائم فوق در وجود ما نیست؟؟ ... اگر هست آیا ریشه آن میتونه عواملی باشه که تا اینجا به کمک دوستان بهش رسیدیم؟ ... اینها سوالهایی هست که توی خلوت بالاخره میاد سراغ آدم... 

سوال:

آیا وجود نیازهای کاذب مادی در طرف مقابل، معیار مهمی برای انتخاب یا عدم انتخاب همسفر در تو هست؟ چرا؟

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo
یکشنبه 27 بهمن ماه سال 1387 ساعت 15:43

رفتن به مجلس عروسی یکی از عزیزان، همیشه یسیار خوشایند بوده و خواهد بود. اما در این دنیا همیشه نیش و نوش با هم است !! 

دیدن بعضی صحنه ها در همین مجلس هم گاهی اصلاً جالب نیست. حتماً تا به حال وارد مجلس عروسی شدی و هنگام شام ، حتماً دیدی مهمانهایی که بشقابشون رو پر که نه ! لبریز میکنند از گوشت و مرغ و انواع غذاهای روی میز !! بعد چون همه چیز توی یک بشقاب جا نمیشه، بشقاب دوم رو به اسم همسر یا دوست یا بچه شون ور میدارند و لبریز و ... !! متاسفانه ماجرا اینجا تموم نمیشه !! تازه بعد از اینکه حمله خودشون رو انجام دادند، به جای اینکه بشقابهای سنگینشون رو ببرند روی میزهای اطراف میل کنند، سر همون میز شام شروع میکنند به خوردن که نکنه چیزی از چشمشون فرار کنه !! این مهمانها در هر جمعی دیده میشن ...

تازه این جور آدمها ، این داستان رو در مورد دسر هم تکرار میکنند ... 

سکانس آخر هم کاملاً قابل حدسه : 

بشقابهایی که غذاهای آن دست خورده شده و نیمه پر رها شده ... از طرف دیگه نرسیدن غذا به بعضی مهمانها و ... نهایتاً شرمندگی میزبان ...

جداً قضاوت تو در مورد این آدمها چیه؟ اگر این اتفاق در مجلس عروسی یکی از عزیزان تو بیافته تو چه عکس العملی نشون میدی؟

 

سوال : 

به نظر تو آیا دیدن صحنه کمد لباسی که پر از لباسهاییست که یکی دو بار استفاده شده و بعد رها شده، با دیدن اون بشقابهای پر از غذاهایی که مقداری از آن استفاده شده و بعد رها شده واقعاً خیلی فرق داره؟

آیا خریدن موبایل گرون قیمتی که اکثر منوهاش برای صاحبش بدون استفاده رها میشه ، با برداشتن غذایی که بدون استفاده رها میشه خیلی متفاوته؟ یا کامپیوتری که ... لپ تاپی که ... دوربین عکاسی که ... ماشینی که ... منزلی که ... تلوزیونی که ... 

نکنه ما در این دو روزی که مهمان هستیم، باعث نرسیدن مایحتاج به یک مهمون عزیز دیگه بشیم ...  نکنه باعث شرمندگی میزبان بشیم ...

همسفر ! اگر یکی یا چند تا از این موارد رو در زندگیت میبینی باید هوشیار باشی. تو بهتر میدونی که پشت این جنسهایی که در زندگیت هست فقط یک ضرر مالی نیست. بلکه شاید یک ذهنی باشه که به نیازهای کاذب گرایش داره. این ذهن در موارد مادی فقط یک ضرر مالی و سنگینی و شلوغی خانه و اتاقت رو بهمراه داره اما در موارد غیر مادی ( مثل نیاز به محبت و ... ) ممکنه مشکلاتی رو ایجاد کنه که فقط به ضرر مالی ختم نشه. با این ذهنیت واقعاً کار شریک زندگی ما برای راضی کردن ما چقدر سخت و خوشبختی چقدر دورتر میشه. راستی ! نکنه ما یه همین منوال جلو بریم و فرزند دار بشیم و این ذهنیت رو به عنوان یک (( رفتار )) توی وجودش تزریق کنیم ... 

همین جا نشانه ها و علامتهای اون ذهن رو در وسایلت ببین ... 

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo
جمعه 18 بهمن ماه سال 1387 ساعت 14:11

حتماً تا به حال با عبارت (( خط فقر )) مواجه شدی. این خط فقر رو چطور تعیین میکنند؟

مراحل کار تقریباً به این شکله که ابتدا اقلامی رو به عنوان مایحتاج اولیۀ هر انسان مشخص میکنند و بعد با توجه به تحقیقات و کار مفصل کارشناسی، اندازۀ این اقلام رو برای هر فرد مشخص میکنند. پس تا اینجا دو مرحله کار انجام میشه:

1) یکی مشخص شدن نیازهای اصلی و مشترک   

2) مشخص کردن حداقل اندازۀ آن نیازها برای هر فرد.   

(خب خدا رو شکر ! ظاهراً مراحلی که من و تو تا اینجا طی کردیم هم زیاد غیر علمی نبوده!! درسته؟! ) 

به عنوان مثال : در مرحلۀ اول میگن غذا جزو نیازهای اولیه و مشترک هست ( شامل گوشت ، سبزیجات، ... ). در مرحله دوم با بررسی فیزیک بدن و متغیرهای دیگه ، تعیین میکنند که هر انسان برای داشتن یک رشد متناسب و سالم ، باید مثلاً بین A تاB  کیلوگرم در ماه گوشت بخوره ... انقدر سبزیجات بخوره ، انقدر آب و ... 

بعد در مورد تک تک نیازهای مادی اولیه ، همین کار رو میکنند ... حداقل نیاز هر فرد به مسکن ، حداقل نیاز به بهداشت ... و ... و  

 

به این شکل میگن اگر کسی از این اندازه ها کمتر داشته باشه ، فقیر محسوب میشه ... و به این ترتیب خط فقر مشخص میشه.

 

دقیقاً به همین ترتیب محدودۀ مصرف ، در یک زندگی نرمال و خوب هم تعریف میشه  که در این زندگی علاوه بر وجود مایحتاج اولیه به عنوان نیازهای اولیه، اقلام دیگه ای هم وارد میشه مثلاً ماشین ، موبایل ، ... 

این الگو بسیار مهمه. دولتمردان با توجه به این الگو و همچنین جمعیت کشور خود میتوانند محاسبه کنند که در صورت مصرف نرمال از فلان مایحتاج اولیه، چقدر نیاز به واردات دارند، چقدر امکان صادرات دارند، کدامیک از شهرها نیاز کاذب و غیر عادی دارند و ... حتی مصرف آب و برق و ... هم بصورت سرانه کاملاً در دنیا حساب شده و دارای الگو هست. این الگو یکی از متغیرهای مشخص شدن وضعیت اقتصادی یک ملت هست ... و سیاستهای دولت بر اساس همین وضعیت بنا میشه . همونطور که میدونی میگن اقتصاد، مادر سیاست است    

بنابراین این الگو بسیار دقیق تنظیم میشه . حتی در اکثر کشورها برای بعضی از مصارف زیادتر از حد، جریمه های تصاعدی هم در نظر گرفته میشه ... چون مجموع این مصرفهای کاذب ، به تنهایی میتونه کشور رو وارد بحران کنه ...

خب ! پس ظاهراً یک الگوی کاملاً علمی و تحقیقاتی برای یک زندگی خوب و نرمال و همراه با آسایش وجود داره که بسیار قابل اعتماد هست و میشه با خیال راحت از اون استفاده کرد. 

از نگاهی دیگر، انگار خود انسان هم به مرور و با تجربه کردن یا بصورت حسی به نتایج خوبی رسیده ... هر کدوم از ما کاملاً میدونیم که اندازۀ ظرف نرمال ، برای هر یک از نیازهای ما چقدر هست. مثلاً تک تک ما میفهمیم که چه حجم غذا در هر وعده برای ما نرمال محسوب میشه و ما از کجا به بعد احساس سنگینی و ناخوشی پیدا میکنیم. این احساس و تجربه رو در مورد مسکن نرمال ، ماشین ، نیاز جنسی ، ... هم کاملاً و به وضوح با خود داریم ... 

این اندازه ها خیلی هم متفاوت نیست ... چون اگر خیلی متفاوت بود هرگز در هیچ کشوری سیاست گذاری امکان پذیر نبود ... هرگز برآورد هزینۀ ماهانه برای زوجها قابل انجام نبود ... مگر اینکه یک نیاز کاذب و یا یک جور زیاده خواهی وجود داشته باشه ... یا یک جور تسلیم کردن ذهن به این نیازهای کاذب ... 

خب ! ظاهرآً به جاهای خوبی رسیدیم !!

اگر دنبال این هستیم که اندازۀ صحیح خودمون رو بدونیم به حس خودمون رجوع میکنیم. اگر فکر کردیم این حس رو با زیاده خواهی ها کدر کردیم و قدرت تشخیص رو ازش گرفتیم، به الگوهای صحیح و قابل اعتماد کارشناسان مراجعه میکنیم

حالا یک سوال !! با این دو معیار قوی برای تشخیص، میتونی حداقل یک نمونه از نیازهای کاذبی که در اطرافیانت دیدی رو تعریف کنی؟ راستش اینجا بیشتر دنبال (( یک مثال از زندگی روزمره )) هستیم ... نه کلی گویی و تحلیل و تفسیر ... !! چون خوندنش میتونه بسیار مفید باشه ... شاید این نیاز در ما هم باشه که ازش بی خبریم ... این میتونه آغاز یک نگاه جدید بشه ... 

 

پی نوشت : اولین ماهگرد تولد این وبلاگ و سعادت برخورداری از حضورتون برام مبارک بوده ... سپاس فراوان ...

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo
پنجشنبه 10 بهمن ماه سال 1387 ساعت 21:07

فرض کن مدتی هست که احساس میکنی اوضاع جسمی خوبی نداری ... بعد کم کم حس میکنی موضوع جدی هست ! خلاصه بعد از مدتی بی تفاوتی نسبت به این حس ( عادت اکثر ما !! ) به یک جایی میرسی که میگی (( فکر کنم حتماً باید برم دکتر )) !! حالا در محضر یه دکتر درجه یک نشستی و میبینی ایشون حسابی رفت توی فکر و برات یک آزمایش خون بلند بالا نوشت! بعد از دادن آزمایش و گرفتن جواب آزمایش دوباره میرسی خدمت جناب دکتر ... و ایشون با حالتی نیمه عصبانی میگه: (( حتماً باید به اینجا برسه تا شما به دکتر مراجعه کنید؟!!)) اینجا معمولاً دهن آدم یه کم باز و خشک میشه ... چشما گرد میشه ... و بیشتر از اینکه خجالت بکشی ، ترس میآد سراغت !! ( فلاش بک: میبینی چقدر اشتراک در رفتار داریم؟!! )

بعد جناب دکتر ادامه میده : (( تا اطلاع ثانوی مطلقاً لب به این غذاها که برات مینویسم نمیزنی. وضعیت شما اصلاً جالب نیست و ممکنه ... )) ! 

از مطب میآی بیرون و شروع میکنی به فکر کردن به شرایطی پیش اومده و ... 

از فردا با دقتی که آمیخته با ترس هست، شروع میکنی به انجام موارد لازم ...! 

یعنی همین که متوجه میشی وضعیت تغذیه تو ممکنه شرایط زندگیت رو وارد بحران کنه،سریعاً نوع تغذیه خودت رو تغییر میدی ! غذا ، یکی از نیازهای مادی بود ... درسته؟! 

میبینی دوست من؟ ما کاملاً قادر به تعدیل در اندازه نیازهای مادیمون هستیم :)

در مورد سایر نیازهای مادی هم وضعیت به همین شکل هست ... مثلاً امتحان درسی مهمی پیش میآد و ما خواب رو کنترل میکنیم ! ( فکر در مورد سایر نیازهای مادی به عهده خودت... )  

و من و تو خوب میدونیم که بدن ما بعد از یک مدت که در شرایط جدید زندگی کنه، به اون شرایط عادت میکنه !! این خبر واقعاً فوق العاده هست  این یعنی بهینه کردن نوع زندگی، نه تنها برای ما کاملاً امکان پذیر هست بلکه میتونیم بعد از یک دوره، به این وضع بهینه، عادت کنیم 

 

در واقع فقط کافیه به این نتیجه برسیم که این ظرف موجود، به نفع ما نیست  

 

جالبه ... دستی که ما رو خلق کرده (خدا یا هر چی که اسمش رو بگذاری) ، مهربانانه ابزار رسیدن به رضایت و خوشبختی رو در اختیار ما گذاشته ... قبل از اینکه ازش بخوایم ... 

حتماً میدونی که اکثر مذاهب مثل زرتشت، یهودیت، مسیحیت و ... دارای مناسکی به نام روزه هستند... شاید یکی از دلیل هاش، به خاطر یادآوری همین موضوع باشه ... که قدرت تسلط بر عادات، تا چه حد در وجود ما گذاشته شده ... شاید ...

اما اینجا یک سوال مطرح میشه که میتونه کل داستان رو زیر سوال ببره !! ( خسته نباشی!! )) 

گفتیم که تا به حال بارها و بارها خود را با شرایط  پیش آمده وفق داده ایم و خود را کنترل کرده ایم و این امکان در انسان وجود داره! یعنی ما داریم حرف از تعدیل میزنیم ! تعدیل یعنی متعادل کردن. درسته؟ خب! حالا چه کسی میخواد بگه این خط تعادل کجاست؟؟؟ من باید نسبت به چی خودم رو تعدیل کنم؟؟!! :) مگه اصلاً معیار سنجشی وجود داره؟؟!! چه میزان استفاده از فلان نیاز مادی، نرمال محسوب میشه ؟ اگر این جواب معلوم نباشه، من چه جوری بدونم کجا باید خودم رو تعدیل کنم و کجا نرمال هستم؟ اصلاً چه کسی میخواد بگه که الان نیاز من نرماله یا تو؟ :)

همه میدونیم که در مورد گیاه ها این موضوع معلوم شده. مثلاً میگن به فلان گیاه باید هر 2 روز یک بار آب بدی، انقدر باید آفتاب بخوره و ... ! در مورد حیوانات هم همین طور هست ! یعنی معلوم شده که هر نوعی از جانداران چه الگوی برای استفاده از نیازهای مادی باید داشته باشه ! مثلاً معلوم شده که جانداری به نام گربه چه برنامه غذایی باید داشته باشه و تا چه اندازه باید غذا بخوره تا یک رشد متناسب ، سالم و صحیح رو طی کنه !   حالا سوال اینه:  

در مورد جانداری به نام انسان چی؟!! خط تعادل و الگوی مصرفی تعریف شده اصلاً؟  

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo
سه شنبه 1 بهمن ماه سال 1387 ساعت 14:25

نظرات شما نشان میدهد که نیازهای مادی ما انسانها ، که میتوان در آنها جنبۀ جسمی را دید ( مطلق یا نسبی ) ، به شرح زیر است:

غذا، لباس، نیاز جنسی، خواب برای استراحت جسمی، بهداشت، مسکن، ماشین، شغل خوب برای بدست آوردن پول و درنتیجه برطرف کردن نیازهای مادی ...

اما همه میدونیم که ممکنه یک روز نیازهای دیگری هم یادمون بیاد که اینجا نگفتیم. پس نباید به اینها قناعت کنیم. اگر بتونیم جوری جلو بریم که شامل همۀ نیازهای مادی باشه، میتونیم ادعا کنیم که داریم با نگاهی کامل، قدم ها رو برمیداریم. درسته ؟ پس همین کار رو میکنیم :

شما در نظرات پست قبل، تقریباً همه معتقد بودید که این نیازها بین همه ما مشترک هست و حتماً میدونید این یعنی چی؟؟ یعنی تا اینجا همسفر بودن من و تو، تنها یک تعارف نیست ... عین حقیقته ... ما همه در یک کاروان هستیم ... 

آیا کسی هست که بخواد از کاروانی که مقصدش خوشبختی هست، عقب بماند؟!

هر یک از نیازهای مادی را ( چه آنها که اینجا ذکر شد ، چه هر نیاز مادی که میتوان در این دنیا تصور کرد) میتوان به یک ظرف خالی تشبیه کرد که در درون ما وجود دارد و ما باید برای رسیدن به رضایت، آنرا پر کنیم. 

از طرفی از نظرات دوستان در پست قبل میتوان فهمید که تقریباً همه معتقد بودند که این ظرفها (نیازها) در همگی ما مشترک است و فقط مقدار آن کم و زیاد میشود. 

در این صورت کاملاً بدیهیست که در این کاروان، هر کس نیازهای کمتری داشته باشد مثل این است که ظرفهایی با حجم کمتر به همراه دارد. از طرفی مشخصاً قابل پیش بینی هست که هر کس ظرف بزرگتری دارد ، باید زمان بیشتری را برای پر شدن هر یک از ظرف هایش صرف کند !! این یعنی دیرتر رسیدن !! یعنی دورتر شدن رضایت و درنتیجه دورتر شدن لمس خوشبختی ...

تازه ماجرا فقط دیرتر رسیدن نیست. نیازهای بیش از حدمادی، مسائل دیگه ای هم در مسیر زندگی ما بوجود میآره :

من میخوام کلی وقت رو صرف ارضای فلان نیاز مادی بکنم اما تو نه ! من مجبورم پشت اون نیاز بمونم تا خوب ارضا بشه اما تو میخوای خیلی زود عبور کنی ... تو به اندازۀ من احساس نیاز نمیکنی ... من وابسته هستم و تو وارسته . در این حالت تو در کنار من احساس آزادی نمیکنی. از طرفی کم کم من از جلو زدن دیگران و درجا زدن خودم دچار خشم میشم ... دچار افسردگی میشم ... از بی عدالتی می نالم ... و در نهایت حس میکنم بسیار تنها هستم.... در واقع تک تک این حسهای مخرب، فقط نارضایتی رو زیاد میکنه ... و با توجه به نتایجی که در پست قبل کسب کردیم، نارضایتی درست در جهت خلاف مسیریست که به خوشبختی منتهی میشود.

باید این رو هم اضافه کرد که ادامۀ این روند شاید باعث بشه تا جایی جلو بریم که برای خلاص شدن از خشم، وابستگی، افسردگی و پیدا کردن دوبارۀ مسیر اصلی زندگی، نیاز به کمک حرفه ای پیدا کنیم ...

شاید این تجربه رو خیلی ها با پوست و استخوانشون کاملاً لمس کردند ...  

سوال:

آیا ممکنه این تفاوتها در مقدار نیاز رو تعدیل کرد و از ((جا ماندن))ها و این همه مشکلات متعدد جانبی کاست؟  

 

پی نوشت:  

در بین سرورانی که اجازه دادند از نظرشون مطلع بشیم تخصص های ارزشمندی وجود داره ... پزشک ، وکیل، مهندس، تاجر، مربی یوگا، حسابدار  و کارشناسان رشته های مختلف ...  قطعاً هر یک نه تنها تجربه های شخصی ارزشمندی دارند بلکه به واسطۀ شغلشون ، با آدمهای متفاوتی برخورد داشتند و از تجربه های آنها هم مطلع هستند ... که این خیلی میتونه کمک باشه ... من مطمئن هستم به جای خوبی خواهیم رسید ... مرسی از حضورتون

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo
دوشنبه 23 دی ماه سال 1387 ساعت 22:02

همه ما لحظه به لحظه از عمر خود ، این سرمایه بی بازگشتمان را قربانی میکنیم تا به حس خوشبختی برسیم. همه ما به دنبال خوشبختی هستیم. اما آیا راه من درست است؟ راه تو چی؟  

بگذار از یک سوال شروع کنیم! آیا تا به حال حتی یک نفر را دیده ای که ناراضی باشد و در عین حال احساس خوشبختی کند؟! همه ما میدانیم که خوشبختی، فقط در سایه رضایت حاصل میشود. قبول داری؟ پس برای رسیدن به خوشبختی باید روی کسب رضایت فکر کنیم !  یعنی:  

 خوشبختی<-رضایت

بسیار خوب !! شروع میکنیم به فهمیدن رضایت :)

رضایت یعنی چی؟! لطفاً پیچیده فکر نکن !! رضایت یعنی ارضا شدن. به همین سادگی  

((ارضا شدن)) چه وقت مفهوم پیدا میکند؟ زمانی که خواسته ای هست ... میلی هست ... 

پس یعنی اگر من میل هامو بشناسم و همشون رو ارضا کنم عملاً به رضایت نزدیک میشم و حس خوشبختی میکنم. آره درسته مثلاً وقتی من سیر میشم ، میل به گرسنگیم ارضا میشه و من نسبت به آدمای گرسنه احساس خوشبختی میکنم ! حالا اگر همه حس هام ارضا شه ... وااییی چه احساسی دارم!  احتمالاً حس میکنم خوشبخت ترین آدم روی زمینم ... پس باید توی قدم اول برای رسیدن به خوشبختی، برم سراغ شناخت میل هام. نیاز هام !

 

در متن قبل با نگاه به طبیعت ، این بزرگترین، مطمئن ترین، راستگو ترین، بی غرض ترین و سخاوتمند ترین استاد انسان در تمام اعصار، دریافتیم که میل اصلی در همه جانداران، میل به رشد است. احتمالاً انسان نیز به واسطه جاندار بودن ، از این قاعده مستثنی نیست. بله! شاید ما نیز بنیادیترین میل را پیدا کرده ایم  مرسی طبیعت عزیز !  تو ما رو یک پله به هدفمان نزدیک تر کردی... ! 

اما از زمانی که من و تو دست چپ و راست خود را تشخیص داده ایم به دنبال خوشبختی بوده ایم تا کنون. به هر حال این موضوع به هیچ وجه در زندگی ما کوچک و بی اهمیت نیست. پس بهتر است وسواس بیشتری به خرج دهیم و با اجازۀ استاد بزرگ ( طبیعت مهربان ) ، این آموخته را از بوته آزمایش بگذرانیم تا مطمئن شیم واقعاً میل اصلی ما همینه ! اینجوری دلمون هم راحت تره و  مطمئن تر قدم بعدی رو بر میداریم.  

برای این هدف، بهترین محک این است که وارد زندگی انسانها شویم ! اعمال آنها واقعاً در چه جهتی است و برای کدام مقصود؟؟!!

پول ، تحصیل ، مهاجرت ، ازدواج ... مکاشفه ها ، تفکر ، تعمق ، مدیتیشن ، عبادت ... و هرچه به ذهنت میرسد ....

به واقع در پشت همه موارد فوق چه میلی وجود دارد؟

میل به پیشرفت، ارتقاء ، وسعت ، بالاتر رفتن ، ... که میتوان همه این موارد را اینگونه خلاصه کرد: (( میل به رشد و بالندگی ))   

بسیار خوب ! پس تجربه زندگی انسانها هم آن آموخته را به تمامی تایید کرد.

حالا میشه گفت میل اصلی را پیدا کردیم : میل به رشد. حالا اگر اینو ارضا کنیم طبق محاسبات بالا باید احساس خوشبختی کنیم.  

حالا چی کار کنیم که این میل ارضا بشه؟ به چی نیاز داریم؟ 

در پست قبل دیدیم که طبیعت یک گام دیگر هم ما را همراهی کرده ... !

در متن قبل آن استاد بزرگ و مهربان به ما نشان داد که همه جانداران برای ارضای میل به رشد، یک سری نیازهای مشترک دارند . . . 

ما انسانها هم چنین هستیم.  نیازهای مشترکی داریم. . . این نیازها به دو گروه بزرگ تقسیم میشوند: 1) نیازهای مادی 2) نیازهای غیر مادی 

آیا میلی در خود سراغ داری که جزو این دو گروه نباشد؟

به این ترتیب اگر بتوانیم راه برطرف کردن این دو گروه نیاز را بشناسیم، رضایت منتظر ماست و خوشبختی مقصد این راه ...

پس ما در جستجوی خوشبختی قدم به قدم با یکدیگر به نتایجی رسیدیم که خلاصه آن چنین است:  

  

خوشبختی<-رضایت<-ارضای میل به رشد<- برآورده کردن نیازها (مادی-غیر مادی) 

 

میگویند آدم گرسنه ایمان ندارد !! پس شاید بهتر باشه ابتدا از بررسی نیازهای مادی شروع کنیم ... !!

رهگذر عزیز !  از تو 2 سوال دارم : 

1) به نظر تو نیازهای مادی انسانها کدام هاست؟ 

2) آیا قبول داری که این نیازها در همه ما وجود دارد و فقط مقدار آن در بعضی از ما کم و زیاد میشود؟

 

مشتاقم تا هرآنچه در این دو مورد به ذهنت میرسد را بدانم. چون من هم مثل تو به دنبال خوشبختی هستم . . .   

امیدوارم چیزی جا نماند ... اینجوری گام بعدی را مطمئن تر و کاملتر برمیداریم ...

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo
چهارشنبه 18 دی ماه سال 1387 ساعت 13:54

وقتی دانه گیاهی رو به دست میگیری یک حس جالب بهت منتقل میشه ... این که بکاریش تا رشد کنه. انگار اون دانه در سکوت داره بهت میگه که میل داره به سمت کمال خودش حرکت کنه و تو تنها کاری که میتونی براش انجام بدی اینه که در محیط مناسب رشد قرارش بدی تا این میل بنیادی در اون ارضا بشه... اون دانه حرف نمیزنه ... اما تو نیازش رو متوجه میشی ... 

دانه گیاه کمال گرا بودنش رو در سکوت و بدون سخن گفتن به تو منتقل میکند.

اگر ارتباطت با حیوانها خوب باشه ، وقتی بچه یک حیوان رو میبینی اولین حسی که بهت منتقل میکنه اینه که بهش غذا بدهی . . . اون حیوان کوچولو یک حس دیگه رو هم بهت منتقل میکنه ... حیوان کوچولو برای رشد ، انگار نیاز به نوازش هم داره ... بچه حیوان هم بدون سخن گفتن با تو ، میل به رشد کردنش رو به تو منتقل میکنه ... اون میخواد که رشد کنه و فقط اینجوری احساس رضایت میکنه ...

ارادی یا غیر ارادی ، (( میل به رشد و بالندگی )) بنیادی ترین میل همه جانداران است ... 

اما به راستی طبیعت برای ارضای این میل اصلی گیاهان و حیوانات به رشد چگونه عمل میکند؟؟ به عبارت ساده تر سوال این است که طبیعت چگونه باعث رشد گیاهان و حیوانات میشود؟

گیاهها با هم تفاوت دارند ، بعضی کمتر آب میخواهند بعضی بیشتر. اما برای رشد، همگی در ((نیاز به آب)) مشترکند.

بعضی گیاهها کمتر آفتاب میخواهند بعضی بیشتر، اما برای رشد، همگی در ((نیاز به آفتاب)) مشترکند. پس گیاهها برای رسیدن به رشد و بالندگی ، یک سری نیازهای مشترک دارند ...

حیوانات هم همین گونه هستند. آنها هم برای رشد و ارضای کمال گرایی ، یک سری نیازهای مشترک دارند ... 

بله ! طبیعت با برآورده کردن این نیازها، جانداران را به خواستۀ شان میرساند. 

طبیعت همیشه بزرگترین استاد انسان در همه شاخه های علمی بوده و خواهد بود ... 

آیا میل به رشد، بنیادی ترین میل ما انسانها هم میباشد؟ در این صورت آیا ما انسانها هم علیرغم همه تفاوتها ، به واسطۀ جاندار بودن، برای ارضای این میل اصلی نیازهای مشترکی داریم؟  

اگر واقعاً اینطور باشد، میتوانیم پس از شناختن این نیازها، آنها را برآورده کنیم. بدیهیست که به این ترتیب اصلی ترین میل ما ارضا میشود و شاید به احساس رضایت و لمس خوشبختی بسیار بسیار نزدیک شویم ... احتمالش خیلی زیاده ...

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo
سه شنبه 17 دی ماه سال 1387 ساعت 13:49

سلام 

هر کدوم از ما یه خلوتی داریم که اونجا فقط خودمون هستیم و خودمون ... و به ندرت به کسی اجازه ورود به اون خلوت رو میدیم. 

تصمیم گرفتم در مورد یکی از اون خلوتها  ... فقط یکی از خلوتها ... یه چیزایی بنویسم.

شاید هیچ مهمانی نداشته باشم و شاید گاهی سعادت نگاه به مسیر یک رهگذر نصیبم بشه ....  

اما در هر حال ، حس میکنم بهترین نحوه دنبال کردن این وبلاگ به ترتیب زیر باشه :

1 - خواندن مطلب  

2 - نوشتن نظر خود

3 - خواندن پاسخ دیگران 

 

همسفر عزیز . نوشتن نظرت و پاسخت به سوالها ( مورد 2 ) بسیار مهمه. حتی اگر این کار رو در قسمت نظرات انجام نمیدی ، در یک تکه کاغذ پیش خودت بنویس. این کار کلید اصلی برای مفید شدن وقت توست که برای حضور در کنار این وبلاگ صرف میکنی ...

 

آدرس ایمیل: seeyourinside@yahoo.com

 

با بهترین آرزوها  ...

علی

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo