نظرات شما نشان میدهد که نیازهای مادی ما انسانها ، که میتوان در آنها جنبۀ جسمی را دید ( مطلق یا نسبی ) ، به شرح زیر است: غذا، لباس، نیاز جنسی، خواب برای استراحت جسمی، بهداشت، مسکن، ماشین، شغل خوب برای بدست آوردن پول و درنتیجه برطرف کردن نیازهای مادی ... اما همه میدونیم که ممکنه یک روز نیازهای دیگری هم یادمون بیاد که اینجا نگفتیم. پس نباید به اینها قناعت کنیم. اگر بتونیم جوری جلو بریم که شامل همۀ نیازهای مادی باشه، میتونیم ادعا کنیم که داریم با نگاهی کامل، قدم ها رو برمیداریم. درسته ؟ پس همین کار رو میکنیم : شما در نظرات پست قبل، تقریباً همه معتقد بودید که این نیازها بین همه ما مشترک هست و حتماً میدونید این یعنی چی؟؟ یعنی تا اینجا همسفر بودن من و تو، تنها یک تعارف نیست ... عین حقیقته ... ما همه در یک کاروان هستیم ... آیا کسی هست که بخواد از کاروانی که مقصدش خوشبختی هست، عقب بماند؟! هر یک از نیازهای مادی را ( چه آنها که اینجا ذکر شد ، چه هر نیاز مادی که میتوان در این دنیا تصور کرد) میتوان به یک ظرف خالی تشبیه کرد که در درون ما وجود دارد و ما باید برای رسیدن به رضایت، آنرا پر کنیم. از طرفی از نظرات دوستان در پست قبل میتوان فهمید که تقریباً همه معتقد بودند که این ظرفها (نیازها) در همگی ما مشترک است و فقط مقدار آن کم و زیاد میشود. در این صورت کاملاً بدیهیست که در این کاروان، هر کس نیازهای کمتری داشته باشد مثل این است که ظرفهایی با حجم کمتر به همراه دارد. از طرفی مشخصاً قابل پیش بینی هست که هر کس ظرف بزرگتری دارد ، باید زمان بیشتری را برای پر شدن هر یک از ظرف هایش صرف کند !! این یعنی دیرتر رسیدن !! یعنی دورتر شدن رضایت و درنتیجه دورتر شدن لمس خوشبختی ... تازه ماجرا فقط دیرتر رسیدن نیست. نیازهای بیش از حدمادی، مسائل دیگه ای هم در مسیر زندگی ما بوجود میآره : من میخوام کلی وقت رو صرف ارضای فلان نیاز مادی بکنم اما تو نه ! من مجبورم پشت اون نیاز بمونم تا خوب ارضا بشه اما تو میخوای خیلی زود عبور کنی ... تو به اندازۀ من احساس نیاز نمیکنی ... من وابسته هستم و تو وارسته . در این حالت تو در کنار من احساس آزادی نمیکنی. از طرفی کم کم من از جلو زدن دیگران و درجا زدن خودم دچار خشم میشم ... دچار افسردگی میشم ... از بی عدالتی می نالم ... و در نهایت حس میکنم بسیار تنها هستم.... در واقع تک تک این حسهای مخرب، فقط نارضایتی رو زیاد میکنه ... و با توجه به نتایجی که در پست قبل کسب کردیم، نارضایتی درست در جهت خلاف مسیریست که به خوشبختی منتهی میشود. باید این رو هم اضافه کرد که ادامۀ این روند شاید باعث بشه تا جایی جلو بریم که برای خلاص شدن از خشم، وابستگی، افسردگی و پیدا کردن دوبارۀ مسیر اصلی زندگی، نیاز به کمک حرفه ای پیدا کنیم ... شاید این تجربه رو خیلی ها با پوست و استخوانشون کاملاً لمس کردند ... سوال: آیا ممکنه این تفاوتها در مقدار نیاز رو تعدیل کرد و از ((جا ماندن))ها و این همه مشکلات متعدد جانبی کاست؟ پی نوشت: در بین سرورانی که اجازه دادند از نظرشون مطلع بشیم تخصص های ارزشمندی وجود داره ... پزشک ، وکیل، مهندس، تاجر، مربی یوگا، حسابدار و کارشناسان رشته های مختلف ... قطعاً هر یک نه تنها تجربه های شخصی ارزشمندی دارند بلکه به واسطۀ شغلشون ، با آدمهای متفاوتی برخورد داشتند و از تجربه های آنها هم مطلع هستند ... که این خیلی میتونه کمک باشه ... من مطمئن هستم به جای خوبی خواهیم رسید ... مرسی از حضورتون |